پارت هفتاد و سوم :
ساعت هفت عصر بود و هوا داشت رو به تاریکی میرفت.
با حرص پوفی کشیدم و با صدای بلند و خستهای گفتم:
- امیر میریم کجا؟
جلوی برجی وایساد؛ وقتی میگم برج یعنی برج! فکر کنم حداقل سی طبقه باشه.
با بهت گردنم رو عقب بردم و تا طبقهی آخرش رو نگاه کردم. معماریِ سفیدش قشنگ مشخصه کف حقوق بدبخت ترین ساکنش صد میلیونه، تف!
آیفون نزد، به جاش با کسی تماس گرفت.
رو ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1بیا باز آیوار گردن نگار و بوسید و همه چیز خراب شد 😭 😭 اون ازباباش این هم از دیا. حالا الان نگار چس کنه بره پیش باباش چی؟ آیوار خبرت کجایی ؟
۷ ماه پیشmahya
0کی میدونه اینجا جای چی خالیه؟افریم شیپ مهرداد و پارمیس
۹ ماه پیشآتوسا
1ولی من میگم شاید امیر مجبوره بزار دختره بوسش کنه؟
۱ سال پیشRoghayyeh
0تف به شانست دیاکو یعنی تفففف
۱ سال پیشبلا بلا
6امیر ریدم دهنت داداش
۱ سال پیشنازی
2امیر برادراتو گاییدم وای بچم دیاکو
۱ سال پیشGodcyclet
1مگه میشه یه رمان انقد خوب باشه؟
۱ سال پیشمرضیه
4من تازه میخواستم دختر مو بدم به پسر تون🤣🤣🤣🤣😂
۲ سال پیشمهتاب
6امیر چرا جداش نکردی؟ ای بمیری
۲ سال پیشJanan
6الهی بگردم دیاکو خیلی تنهاست لعنت بهت امیر لعنت به تو و اون دختره لعنت به هرچی آدم هوله واقعا یه لب ارزش اینو داشت اشک اون طفل معصوم رو دربیاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی کصکشی امیر
۲ سال پیشآنیا
4امیرپدسگ *** تواون دماغ کجت چراجدانکردی اون انگلو الهی بگردم دیای مظلومم🥲😢
۲ سال پیش♡
2الهی حرف دل منو زدی😢
۲ سال پیشبیکار
7پس گیتار چی شد حاجی؟ 35میلیون رو انداخت روی سن و رفت؟
۲ سال پیشzeynab
4بعله سوال منم دقیقا همینه😂😂
۲ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عه راست میگیا حالا شاید امیر برداشتش
۲ سال پیشگگگ
4یعنی با این کاری که امیر کرد همه احساسم پرید ریدم توت امیر
۲ سال پیشMahtab,
1ای من چیزیدم تو این زندگی. همش یه چی میاد میری.نه به حس اینا.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0فحشی پیدا نمیکنم که بتونم عصبانیتمو نشون بدم